محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
705
خلد برين ( فارسى )
اردوى مرشد قلى خان از معسكر عليقلى خان كنارى گرفته جدا فرود آمدهاند از در خودنمائيها و تعصب اويماقيت درآمده فوج خود را با اسباب و اسلحهء روز جنگ برآراست و با غريو و غلغلهء كوس و كرنا و جوش و خروش يكه تازان ميدان وغا از راه رسيده به جمعى از سپاه كينه خواه مرشد قلى خان كه به موجب فرمان به استقبال وى اقبال نموده بودند پيوسته به عظمت تمام به اردوى مرشد قلى خان ملحق گرديد . و چون نفير كرناى و غريو كوس ايشان به اردوى عليقلى خان رسيده جمعى از سواران را مسلح و مكمل و يراق پوش ديدند به حكم اذا اراد الله شيئا هيىء اسبابه به خيال خطا و گمان غلط ، خبر به عليقلى خان رسانيدند كه لشكر پر شور و شر مرشد قلى خان صفوف قتال و جدال آراسته مهياى جنگ و آمادهء معركهء نام و ننگ شدهاند و بيم آن است كه نعرهء كرناى و غريو طبل و كوس ايشان به گوش چرخ آبنوس رسد و از رهگذر اين خبر آشوب روز محشر در معسكر عليقلى خان پديدار و قيامت خفته بيدار گردد . جناب خانى از راه رعايت جانب حزم و احتياط سوار شده سپاه و لشكر را مقدمهء معركهء گير و دار گردانيد و ارتفاع گرد و غبار و هاى و هوى دليران معركهء گير و دار مرشد قلى خان را نيز خبر داد و به انديشهء كارزار سوار كرد و هر دو لشكر بىآن كه انديشهء شور و شر در سر داشته باشند در برابر يكديگر صف بركشيدند و بلند آوازان ، قدم به معركهء شور و شر نهاده گرد و غبار معركهء كارزار را به چرخ بىمدار فرستادند . در خلال اين احوال سلطانعلى خليفه حاكم قاين كه در بدايت حال گرفتار دام اقتدار عليقلى خان شده [ 153 ] مدتى محبوس بود و در آن چند روز ، جرم ناكردهء او را به عفو و اغماض مقرون و مطلق - العنانش ساخته بود از راه كدورت و ملالى كه از وى در خاطر داشت پيشتر از اشتعال نايرهء قتال و جدال ، صف سپاه عليقلى خان را ويران كرده با فوجى كه همراه داشت روى امداد و معاونت به معسكر مرشد قلى خان گذاشت . اين معنى باعث دلشكستگى غازيان شاملو و تزلزل